یا قدوس

خرید بک لینک
آنقدر تقدس دارد که هیچوقت دلم نمیخواست جایی بنویسمش با کسی بگویمش...

خدای آرامش خدای عشق خدای صبر خدای شرافت ..مینشیند...و من دلم میخواهد بر درگاهش زانو بزنم و های های گریه سر دهم ...اشکهایم سرازیر میشود با لبخند آرام همیشگی اش می گوید:"بگو مهدیس جان ،بگو خوشگلم چه شده؟" و من "از کجا آغاز کنم بیان قصه ای را که گویای عظمت و شکوه یک عشق باشد.قصه عشق شیرینی که از دریا کهنسالتر است .حقیقتی ساده از عشقی که او برایم به ارمغان آورد...از کجا آغاز کنم؟او همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطح درخشانی مبدل میسازد به زندگی من راه پیدا کرد ...او قلب مرا لبریز میکرد. او دل مرا از احساسی خاص سرشار می ساخت،آنکونه که هرجا که میرفتم تنها نبودم .با وجود او چه کسی میتوانست تنها باشد...؟" امان از اشک بی موقع...جاریست و صدایم در نمیاید کمی قدم میزنم آب میخورم و میگویم یک عمر حرف دارم...و میگوید "وقت داریم تا هر وقت که تو بخواهی..." به در و دیوار خانه اش نگاه میکنم ،فقط دو خانه در دنیا به من شور و عشق و آرامش میدهد اینجا و خانه ونوس...چه تشابه غریبی!

برایش حرف میزنم از سالهای عشق و قحطی ،بیم و امید ...نور و تاریکی و او که خورشید روز تیره و ماه شب تار من بود...از امروزی که سعیدی هست و ونوسی ...عینکش را برمیدارد و اشکهایش را از چشم روشنش میزداید...

از خانه که میایم بیرون آرامش پس از طوفانم...ابری بالای سرم هست و نوری...




جعبه سازی...

ما را در سایت جعبه سازی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ali بازدید: 151 تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 13:12

صفحه بندی